برای هیس ...

 
بارونی
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۸
 

 

 

دلش تنگ است !!!‌ حیف که میخواهد اینبار حسابی روی حرفش بایستد ...

 

 

 

 

پ.ن١:‌شب آفریدی،‌ شمع آفریدم

پ.ن٢:انگار که مجبور است فیلم رمانتیک ببیند بعد ته مهای دلش غش برود برای بوسه و نفس هایش ...

پ.ن٣:‌نیازمند آرزوهای خوب و دعای خیرتان میباشیم !‌‌

پ.ن۴:امسال هم توی اولین بارون نبودی ، اینم بمونه طلب من

پ.ن۵:بعضی نگاهها ...


 
comment نظرات ()
 
 
کابوست نمیشم
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٠
 

 

 

گفته بودم برایت ؟!‌

خاطرات حسابی میمانند ...

خوب که خاک میخورند

روزی میرسد که فوتشون میکنی

من اما

میترسم آنروز نفسی برای من نباشد

 

 

 

 

پ.ن١:فنجون قهوه هم دید اشکای منو و تو کور موندی

پ.ن٢:بازهم سکوت میکنیم شاید تمامی داشته باشد روزی این مزخرفاتتان

پ.ن٣: تنفر میدونی چیه ؟!‌ صبر کن  ... چشمامُ‌ که ببینی عمیقا درکش میکنی

پ.ن۴ : این آدما چقدر راحت اشک میریزن ؟‌ چقدر راحت داد میزنن ؟‌ چقدر راحت هرزگی میکنند ؟‌ خدایا دمت گرم با این موجودات باور نکردنیت

پ.ن۵ :‌ گمان هم نمیکردیم که روزی مینشینیم و انتظار عشق یونانی را میکشیم


 
comment نظرات ()
 
 
من از تو میمردم
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠
 

 

 

هی تموم شد

هی دیدی چه راحت میشه همه چیزمون

همه بودنا ،‌  همه رو به گه بکشیم

هی من دیگه گریه ام نمیکنم حتی

هی بذار که محکم باشم

هی ....

بذار تکیه بدم به این دیوار و فکر کنم چه راحت تموم شد

 

 

 

 

پ.ن١: میدونستم خواب یه معنی داره ..

پ.ن٢:‌ حتی بوتم باید پاک بشه از اینجا ... من که فراموش کردم بوسه رو

پ.ن٣:‌عق دارم میخوام بالا بیارم روی این زندگی


 
comment نظرات ()
 
 
بار گریه ها
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢
 

 

 

صورتای معصوم اونقدر که نشون میدن قابل اعتماد نیستند

 


 
comment نظرات ()
 
 
باغ انگوری
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
 

 

 

روی میز نشسته سعی میکنم به پاهای کج و معوج آویزونش خیره نشم ،‌ دستای سیاشو هی تکون میده با آب و تاب تعریف میکنه که چند روز طول میکشه، درد نداره و فقط سه هفته اس و جدی نخواهد بود ... میخوام بدونم طرف چی گفته ،‌ بهونش و دروغاش ،‌ میخوام بگم  فقط بازی خورده ،‌ که طرف پول روسپی شبشو نداشته...

برق چشماشو که میبینم اما ،‌ فک میکنم بچه ی سه هفته ای سقط شده شاید بهای اینهمه سرخوشی باشه ....  میخندم شاید واقعا فقط سه هفته اس و جدی نخواهد بود !!!‌

 

 

 

 

پ.ن١:فقط میخوام یکی نصیحتم کنه ،‌ جلو مردم کونش میذار‌م !!

پ.ن٢:‌ترسم ...

پ.ن٣:اگه سکوت میکنه معنیش نیس که احمقه ،‌ شاید میخواد بیشتر از این ان نشه ..

پ.ن۴:‌ اصلا یه درصدم فک نکن من برف میخوام ،‌ اتمسفر ریلکسیتو حفظ کن


 
comment نظرات ()
 
 
هجوم خاطره های قبلی
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱
 

 

 

روبروی آینه

دستم بالا که برود

موها محکم مرتب بسته شود

لرزش نفس داغ روی لاله گوشم

تمام تنم را که بلرزاند

دستم آرام آرام که پایین بیاید

درست برگردم....

نیستی که تکیه داده باشی به دیوار

نیستی که دستهایت دور گودی کمرم حلقه باشد

نیستی که هوس انگیز روی پنجه بایستم

 نیستی ، اشکها بیرحمانه میایند ...

عاصی میشوم

 

 

 

پ.ن١: بیا به من بگو زشت ،‌ بگو ... فقط خوب

پ.ن٢: میخوام گریه کنم،داد بزنم ،جیغ و داد کنم ، مشتامو محکم بکوبم رو سینه ای ، اونقدر که خسته شم ،‌ اعتراف کنم ...

 


 
comment نظرات ()
 
 
تولد
نویسنده : نازنین - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٥
 

 

این تبریکات و عشق بازیت در ملاء عام از خودتم نفرت انگیزتره

دلخور نشو ...

بذار به حساب حسادت و حساسیت روی رقیب !!

پرم از احساسات متناقض

 


 
comment نظرات ()
 
 
من از تو مبتلا تر
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
 

 

 

از مرزامون نفرت دارم ...این دوریم باور ندارم،شاید فکر از دست رفته ها کافی باشه اینروزا شاید ... نباید سخت گرفت شاید ،‌ میگذره این هم  

 

 

 

 

!پ.ن١: من تا بینهایت با تو همدستم

پ.ن٢: ترسم از اینه نبودن بد عادتم بشه  

پ.ن٣:دیوانه کننده ترین وضعیت همونه که من پر گفتنم و ساکت شدنم ارجحیت داره


 
comment نظرات ()
 
 
نیشخند
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠
 

 

وقاحتم رو دوست دارم .

دوست تر هم دارم با همون وقاحت همیشگی که میگی و دارم ، زل بزنم توی چشمات و بگم هی ... فرمانروای من ، سادگیامو دست کم نگیر !!‌

 

   

 

 

 

پ.ن١:اعجاب آورتر است هرزه ی که هرشب تنگ هر دیواری غرق بوسه های مردان مست ...

پ.ن٢:من دیوونه ی اون لحظه هاییم که بند بند وجودم خواستنی ترین نداشته ی دنیامُ میخواد

پ.ن٣:شما بیاید ، با دست و پای شکسته داف مو سیاه هم میشود !

پ.ن۴: هنوز یه چیزی اون گوشه ها واسه دو تا وقیح آبی میسوزه ... میدونی ، اینجوریام میگذره گرچه سخت تر .


 
comment نظرات ()
 
 
موشولینا !‌‌
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
 

 

 

 ٨ فروردین

 

تموم میشم اون موقع که چشمای آبی وقیح زل میزنن به لبام تو تاریکی اتاق

 

حالا

 

خوب که فکرشو بکنی میبینی چه حماقتی رفیق !‌

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن١:‌ تو به من گرمی آغوش بده ...

پ.ن٢:‌همچینی سال نوتونم مبارکا باشه :دی

پ.ن٣:میدونی از چی لذت میبرم ؟!‌ اینکه همین قدرا سطحی باشم ، پس زیاد سخت نگیر !‌‌‌  


 
comment نظرات ()
 
 
I feel so small
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
 

 

 

میخوام از ته تهَم روت بالا بیارم  !!‌

زیاد کثافتی آخه ...

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن١: من فقط میپرسم اینو ازت که جواب انتظارم چی میشه ؟!‌

پ.ن٢:بخند بابا !‌ آها ...ها ...  آفرین  ، خودشه


 
comment نظرات ()
 
 
سکانس عاشقانه
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٤
 

 

 

یادم نمیره اینطوری داری میری ...

یادت باشه !

 

 

 

 

پ.ن١:زنم ... نمیتونم بگذرم به این راحتی !

پ.ن٢:اینروزا آینه رو که نیگا میکنم حسابی از نازنین خجالت میکشم ،‌میدونی اندازه اشُ؟!همون قدی که باعث شدم کوچیک ببینیش ...

پ.ن٣:سخته ،‌ بیشتر از اینا .

پ.ن۴:میدونی چیه ؟!‌ همون تو باید درس بخونی بگیری ریاضی ٢٠

پ.ن۵:‌هی رفیق !‌ یعنیییییی دهنتُ ....

 


 
comment نظرات ()
 
 
تحمل کن
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥
 

 

 

میدونی حسرت این روزام چیه ؟!

کاش یه خاطره ای بود که باهاش بهت فکر کنم !

دوست دارم ایناییُ که میگی ، پس به خر فرض کردنم ادامه بده لطفاً

 

 

 

 

 

 

پ.ن١:غرور و سر راهمون کشیدی ...

پ.ن٢: همه میبینن جز خودت ،‌ میبینی ؟‌

پ.ن شخصیِ شخصیِ مخاطب خاص دار:کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم  ...

پ.ن بعدنی : این فسقلی چیکار میکنه انقدر دوسش داری ؟‌میشه منم اونقدی بشم  :دی


 
comment نظرات ()
 
 
به خیالم ...
نویسنده : نازنین - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٤
 

 

 

 

چقدر دوسِت نداشتم

چقدر نفرت انگیزی امروز

صدایِ دوست داشتنیِ نداشتنیِ من

 

 

 

 

 

پ.ن١:آخه لعنتی ، هدف وسیله رو توجیه نمیکنه !‌نمیکنه ! نمیکنه !‌ ( بکنه ****)

پ.ن٢:فنچ کوچولو! گوش کن ، وسط رقص منو بوس کن

پ.ن٣:میخوابم اینروزا که کمتر باشم ...

پ.ن۴:آخه یکی نیس بهم بگه تو که نمیتونی از این گها بخوری گه میخوری این گها رو میخوری

پ.ن۵:برف نمیاد،تو نمیای،فقط این روزای ان میره و میاد !


 
comment نظرات ()
 
 
عادت میکنیم ؟!‌
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
 

 

 

به نبودنت بیشتر از بودنت عادت دارم،شکایتی نبوده هیچوقت...ولی اینکه بری،اینکه هیچوقت نباشی،بهش فکر کردی ؟ یاد گرفتم خط بزنم خودمو تا باشی،یاد گرفتم خیلی بشنوم و چیزی نگم  تا بازم باشی،ولی اینکه یاد بگیرم حتی به دیدنت فکر نکنم...لعنتی این دیگه خیلی سخته ! من به نخواستنی ها عادت کردم،زندگی کردم ...به ندیدن اما نه ! باید حس کنم ، حس کنم یکی هست ، همون که همیشه بوده و من نبودم ،‌خیلی نبودی وقتایی که میخواستم باشی،وقتایی که لازم بود بمونی و نموندی،خیلی نبود،شاید به شمارش انگشتای دستم.من به حرفای نگفته عادت دارم... هه !باشه این فقط یه حماقت تعریف نشده ی کاملا کلیشه اس، همیشه ترسیدم به خاطرات فکر کنم ،فکر کنم خوشبختم و بری،این اصلِ ثابتِ خوشحالی من یعنی نبودنت ! من بازم ابلهانه به قولات دل خوش میکنم،از بودنت زیادی احساس خوشی دارم ... همیشه نبودنت کنار یه بودن مبهم آرومم کرده اما رفتنت یعنی گرفتن اون وجود مبهم از لحظه هام ،انقدر به ریختن اشکام عادت کردی که نمیدونم دلتنگی رفتنتُ با کدوم هق هق نشون بدم.نمیپرسی منم نمیگم چقدر دلتنگم،چقدر اینروزا بهت فکر میکنم،چقدر هر سینُ میچشم و غرق لذت میشم ، من تمومِ خودمُ به پات میریزم برای جبران تموم نبودنات،برای تمومِ‌ بوسیدنایی که پر عشق منه و جبران اجبار کنار هم بودن ... هیچ بهش فکر کردی ؟ من برای این تنهایی هنوز خیلی کوچیکم ، زخمی تر از این که دیدی . آرزوهام همیشه دنبالت بوده و تو بری آرزوها هم...

 

میترسم نباشی و دیگه عادت به نبودنت هم عادت بشه.. اون وقت که برگشتی جواب آرزوهارو کی میده ؟ من ؟‌ تو ؟ عادت ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن١:میگذره ،‌اما به سختی ...

پ.ن٢:نه عاشقانه اس،نه ملتمسانه! فقط درد داره ..خیلی هم

پ.ن٣:دیگه خداییشم خودت ضرر کردی که منو ول کردی و یکی دیگه رو تو بغل کردی ! به من چه ؟ من واس خودت میگم جون شوما  :دی

 پ.ن۴:یه جا خوندم،نمیدونم کجا ! اینکه وبلاگ یه محیط کاملا شخصیِ که میشه در تموم ابعادش رید ! پس اگه دلم میخواد برینم نباید به تو توضیح بدم ! باور  کن !‌

پ.ن۵:جاده اسم تو رو فریاد میزنه ...


 
comment نظرات ()
 
 
از همه ام بی خبر
نویسنده : نازنین - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
 

 

 

حسرتش را زیاد خورده ام

که کاش بلندتر بودم

میرسیدم به چشمانت

نگاهشان که میکردم

میفهمیدم راست یا دروغش را

حیف که دختران شهرتان همه بلند قد بودند !

 

 

 

 

 

 

پ.ن١:ای همه این و آن من ، آن تو این تو شدم ، اینهمه دست کم نبین که کمترین تو شدم ...

پ.ن٢:میترسم من بروم و تو هیچوقت بزرگ نشی ! ( کجا خوندم اینو؟)

پ.ن٣:واسه تو اشکای من تموم شد ، نفهمیدی ... به من میگی مشکل‌؟‌

پ.ن۴:ببین جناب خدا ! بیا یه معامله بکنیم ،من میزنم به بیخیالی توام یه کاری بکن واسمون! چطوره ؟‌! دمت گرم ببینم چیکار میکنیییییا !خیلی مخلصیم


 
comment نظرات ()
 
 
ارزش داره ها !
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧
 

 

 

آخه لامصب هوا بس ناجوانمردنه سرده !

من به روم نمیارم توام نمیفهمی باید یه جای گرم پناهم بدی ؟!ا

 

 

 

 

 

تو سینه م قلبم داره یخ میزنه

اون وقتش توی سرم

کوره روشن کردند

سردمه

درست مثه آغاز حیات گل یخ !

 

 

 

پ.ن١: واسه من دست پیش میگیره توله سگ !

پ.ن٢:شوما فِک کن ما بی جنبه ایم ، آقا جون خسته ی صداتم اصلا ! در این حد نامفهومه ؟

پ.ن٣:هی نازی !‌ عشق بی عاشق من !

پ.ن۴: دیریم دارام دیریم دیم دیم دیم ( خیلی چس ناله کردم گفتم فضا عوض شه :دی )

 


 
comment نظرات ()
 
 
برام دعا کن
نویسنده : نازنین - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٥
 

 

یک نکته ی بسی بسیار مهم را دریافتیم !

اینروزها ما از هر کسی که خوشمان میاید به فضاحت تمام  م ی ر ی ن د بهمان !

شما چطور ؟!

 

 

 

 

پ.ن١ :‌ من هرچقدر هم عاشق باشم چشمان آبی شیطانک فراموشم نمیشود !! (صدایش ...)

پ.ن٢: تو دی ماهی و سردی ، من باهارم

پ.ن٣:جناب ! بنده میمیرم واسه این دوستیای معمولیتون ...

پ.ن۴:‌آخ ! نمیدونی چقدر، چقدر ندیده بهت احتیاج دارم لعنتی(بماند که خودمم نمیدونم چرا اینجوری شد !!‌ یعنی انقدر ** خلم ؟)

پ.ن۵:یه کاری میکنی که من وحشی بشم ، تا صب به تو فاز منفی بدم :دی


 
comment نظرات ()
 
 
جاری شده در ...
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧
 

  

چقدر دلم میخواست دماغم قلمی خوشگل ظریف بود ،از اونا که اونقدری سربالا باشه که هرکی ببینه بگه چه مغرور؟ از اون دماغایی که وقتی یخ میکنه دستکشای سیاه (...) حسابی روشو بپوشونه .از اونایی که وقتی گریه میکنی باد کنه و جون بده واسه این که تو یه دستمال گنده فین کنی و خوشحال باشی !! از اون دماغای کلاسیک پرنسسای صورتی هیجان انگیز کارتونا که وقتی رو تختشون خوابیدن کلی دوست داشتنی میشن!از اون دماغایی که وقتی عصبانی میشی چین بدیش،سرتو تکون بدی،شونتُ بندازی بالا و ... تموم

 

 

 

 

پ.ن١:؟؟چیکار کنم که ** شعرم میاد هی !؟

پ.ن٢:ای بابا !!!  در حد زیر صفر، افتاد  


 
comment نظرات ()
 
 
با تو , با اون و با صدتا
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٩
 

 

 

ای بابا !

این خانومُ یه چیزی تنش کنین !

 

 

 

پشت چراغ قرمز ، گوشواره های دایره ای سفیدمُ گوشم میکردم ، زیاد نگاه میکرد ، سرمو کج کردم و زبون درازی کردم ، یکم تعجب و اونم ... دوتا ادا و اطوار و بعدشم رفت ! کاش پیاده میشدیم .... خیلی تو مخمه این چندروز ...

 

 

 

پ.ن١:نچ خبری نیس! هیجان انگیز بود فقط :دی

پ.ن٢:اگه خیلی ** شعره .........................  دوست داریم !!

پ.ن٣: خوشتیپی و پولدار داداش ؟‌پس مواظب خودت خیلی باش !‌


 
comment نظرات ()
 
 
پرم از غم ...
نویسنده : نازنین - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٧
 

 

وقتی میگم رکورد ت خ م ی ترین شانس دنیارو شکستم

نیا جلو و بگو حل میشه ! اینا که مشکل نیست ...

چون ممکنه مجبور بشم اون عمل شنیع رو انجام بدم!

 

 

 

 

 

گفته بودمت اجتماع ضدین محال است ؟

فهمیده ام ارتفاعشان هم ...

 

 

 

 

پ.ن١:من نمیتونم ! واقعا بر نمیاد ازم ! حالا چون بهتون نمیگم شماها هم نباید بفهمید ؟!دارم کم میارم ...

پ.ن٢:هی ... دهنتو ببند و ساکت شو چون حسابی بوی گند میده

پ.ن٣:چرا اینروزا همه بوق آزاد میزنن ؟!‌

پ.ن۴:تا اون فراموش میشه باید یاد بگیرم اینو فراموش کنم ...

پ.ن۵:تو باش با اون داف کمر باریک موطلاییت ... منم هنوز میبافم دستکشای نصفه ایی رو که قولشو داده بودی ... زمستونم نزدیکه ...

پ.ن۶:شمردمشان! ۶تا شدند !‌

پ.ن٧:هر دفعه که میام اینجا فکر میکنم بدترین اوضاع روحیمه اما دفعه بعد که میام میبینم اینبار بدتره انگار ... و بازم و بازم...


 
comment نظرات ()
 
 
I go out late at night
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۸
 

 

بنویس شرح حال اینروزا رو که حال ما بدتر از اینا نمیشه ...

 

 

 

 

 

 

ناجی عاطفه من ...

رگ خشک بودن من ...

تو برو ...

سفر سلامت ...

 

 

 

پ.ن١: چه کنیم که کولی گری در ذاتمان است ؟!‌

پ.ن٢: فکر نمیکردم چشمای آبی هم میتونند وقیح باشند !

پ.ن٣:حالا نیستی خلوت مارو ببینی ...

پ.ن۴:این زمستونم ها کردن دستا کارمونو را میندازه انگار ، تف

پ.ن۵:فکر کنم باید "آیدا" باشم ، همینم ! هیچوقت نداشتم پشیمونی  ...

پ.ن۶:توقعاتم حسابی بالاست ! توام که کوری اینروزا ! پس فعلا قهر باشیم تا ببینم چیکار میکنی ...


 
comment نظرات ()
 
 
حدس بزن
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۳
 

 

 

این متن فاقد هرگونه ارزش ادبی میباشد و فقط پ.ن دارد‌!!‌

 

 

 

 

 

پ.ن١:دوستمون میگه اون ریدن یعنی باز شدن بخت !!‌ آره خب،ما که بدمون نمیاد ...مگه نه؟

پ.ن٢:اصلا من حال میکنم حرفامو اینجوری بنویسم ! پس تا اطلاع ثانوی لوس نشو !

پ.ن٣:من یک عدد انسانک تخس زبان دراز میشناسم،با چشمان .... حدس بزن؟!؟!

پ.ن۴:توام گند زدی مثه همه ! نصف خجالتت واسه من :دی برای خودت میگما

پ.ن۵:میخوام بشم پری سیما ... اما هنوز کسی نیست واسه دیدنش واسه بودنش ،واسه دلیلش،واسه خواستنش ...

 پ.ن۶:علی کوچولو ٬ آن مرد کوچک بغض کرد !


 
comment نظرات ()
 
 
I wear my headband tight
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٧
 

 

هی ببین من خوبم ، هی ببین من خوشحالم

هی من دیگه موهامو نمیبافم ، هی دامن چین چینی صورتی ته تهای کمد مچاله اس هنوز

هی من دیگه موقع هق هق دماغمو نمیکشم بالا ، هی من سردم که میشه دستام توی جیبمه

هی من اون تلای رنگی رنگی با پاپیون بزرگ نمیزنم !

هی لعنتی من باید خیلی عوض میشدم تا اینجا نباشی ....

هی من فهمیدم اجتماع ضدین محال است یعنی چی !

 این بود که تو حسابی کوفتی شدی ...

 

 

 

 

پ.ن١:باشه ...... خوش بگذره !

پ.ن٢:حرفم نمیاد ! قضیه همون عدم انگیزه ۵شنبه هاس که نمیدونی واسه کی خوشگل باشی !

پ.ن٣:برف،برف،برف !! بیا !!

پ.ن۴:یکی امروز ر-ی-د-ه بود دم خونه ، خودمون کم بودیم! دست از سر این خونه ام برنمیدارن :دی

 


 
comment نظرات ()
 
 
متهم ردیف یک منم
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٤
 

 

 من یک فاحشه ام !

شک نکن

چوب حراج زده ام اینروزها به همه چیز

مرا ببوس

شاید ... من واقعا  یک فاحشه ام !

 

 

 

 

پ.ن١:دو،ر،می،فا ... کاش میشد بزنم ، یه چیزی ... برای تو ... من با همین لباس صورتی میزنم...

پ.ن٢:شاید آدرس نداری که پیش ما نمیای ؟!

پ.ن3:الو الو سلام برنزه !! (آفتاب چی میگه ؟ ) چکار میکنه این شراب با ما !  (پرچم بالاس ! باورکن)

پ.ن4:تو بیا ! من قول میدم با همون لقمه نون پنیر و لچک قرمزم بشینم سر راه ماشین شاسی بلندت!

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
حرارت منم
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳٠
 

 

اینبار بخشیده نمیشوی پدر کودکی های احمقانه ام ...

چه احمقانه فکر میکردم همیشه بخشودنی ایم ...

هنوز هم انشایم پر از غلط است ... میدانم !

 

 

 

پ.ن١:شنیدی ؟‌‌ من نشنیدم ... انگار که خواب بودم

پ.ن٢:نگو که هنوز لالایی پدرانه ات شبها خوابم میکند،بیدارم ...

پ.ن٣:برو رو طاقچه دلم وایسا و از روش بپر !!‌ :دی

پ.ن۴:دوست دارم مفصلاً برینم به قیافت !

 


 
comment نظرات ()
 
 
شبم زیر و رو شد
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۱
 

 

دستانم را گواه میگیرم

ببین چه معصومانه گواه پاکیم هستند

 

من هنوزم عاشق پیرهن گلدار و موهای وزوزی و آبنبات قرمز و هوس های احمقانه ام !

میخواهم ببوسمش و فکر کنم که هنوز هم دخترک معصوم گونه هایش ملتهب است از اولین بوسه ...

 

 

پ.ن١:یعنی واقعا انقدر احمق به نظر میرسم ؟!

پ.ن٢:جای من زنده بمون ...

پ.ن٣:صبوری،تحملم زیاد میشه صبر کن کمی...فقط کمی...تو پدر کودکیم باش!

پ.ن۴:دارم آدم میشم،حتی بدون فکرش ! کاش بتونم بازم ...

پ.ن۵:آرشیومو خوندم از سر تا ته ! من چقدر مزخرفم نه ؟!


 
comment نظرات ()
 
 
you never know...
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧
 

 

 تو دیر جنبیدی زرنگ پیش از آنکه سنگ را

به جانب دریا پرتاب کنم

باید دستم را میگرفتی

حالا جلوی این موج ها را که دایره وار

به سمت اسکله میروند

دیگر نمیتوان گرفت

 

 

 

 

میگوید علاقه نیست لجاجت است

میگوید اگر هست علاقه کج است

میگوید فاجعه میشود،شاید

میگوید ، میگوید ، میگوید ...

من باز هم فکر میکنم 

به لکه ی پیراهن

به دخترک کریه

به دعوت

به دست 

به رقص

به نگاه

باز هم دخترک کریه

میگوید علاقه نیست لجاجت است

 

 

 

 

پ.ن١:چه مزخرف شده اینجا !

پ.ن٢:دوسِت ندارم،دوسِت ندارم،آره میخوام بازی در بیارم !(دیم دام دارام دام‌)

پ.ن٣:بیا اینجا بشین،همینجا،خوب گوش کن،من خیلی میخوام،انتظار نه،میخوام،کاملا،دقیقا ...

پ.ن۴:یکی باید به من یاد بده چه موقع چی بگم !!! چقدر نقد بشویم ؟!

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
شوگولی !
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦
 

 


 
comment نظرات ()
 
 
خاک تنم
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
 

 

چقدر تنهاییم اینروزها تنهاست ...

 نبودنت از جنس عادت شده ...

دستانم چقدر غمگین نگاهت بود...

 

 

شب خسته بود از درنگ سیاهش،من سایه ام را به میخانه بردم...

 

 

پ.ن١:من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی ...

پ.ن٢:اینروزها این سه نقطه ها هم عجیب به فریادم نمیرسند.

پ.ن٣:آره چای محسن یادمه،ریختی تو فنجون یادمه !

پ.ن۴:تا قیامت دل من گریه میخواد...

 


 
comment نظرات ()
 
 
به جرم زندگی ...
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٧
 

 

 

...............................................................

.............................

..................................................

 

 

پ.ن١:حرفم نمیاد ! ابراز وجود بود !

پ.ن٢:Don’t put a hat on my head

پ.ن:آغوشت تلخ و گرم و امن و درد و .....

 


 
comment نظرات ()
 
 
میترسم ...
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
 

 

 

لحاف سرد میشود در چایی تو

میترسم،بغلم کن

خانه سرد میشود در بخاری

من در خاطرات تو

میترسم،بغلم کن

هی...هی...دیوانه !

مردم از بس انتظار

که هی دیوانه زنگ بزن !

و تو عاشقانه مرا از سر خودت

آخ روسریم...

آخ گره نزن...بزن...نزن مرا

میترسم،بغلم کن

آسمان قلمبه میکند

از خواب سه سالگیم میپرم

مادرم زنگ میزند

زنگ نمیزنی

در میزنم

میترسم،بغلم کن

دخترم به دنیا نمیاید

پسرم سه انگشتی است

و تو شماره شناسنامه ام را فراموش میکنی

دکمه ها را یکی یکی

پیراهن بنفشم...نارنجی

باز میکنی...یکی یکی

کشویم یک در میان

میخوابی رو گبه های آّبی و گلبهی

صدایم در نمیاید

یکی یکی

باز میشود دکمه های سبز و

فشار میدهی

آه...میترسم،بغلم کن!

میترسم،بغلم کن!

 

 

(شاعر:مجهول)

(با تغییرات!)

 

 

 

 

پ.ن 1:برده ای تحسین شده ام ... زنم !! روزمان مبارک ... شاید هم نه ...

پ.ن2:من مرده ام ... در این روزها ... بفهم مرا ... جشنت را نمیفهمم

پ.ن3:در تخت صادق میشوند،شنیده ام ! در تخت کثیف میشوی،دیده ام !  به دروغ ...

پ.ن مرتبط با شعر:تمام منه ! تمام نازنینی که حرفهایش نیمه تمام ...

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
پر غروری،باشکوهی،بی نیازی
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳
 

 

خون چکان است کلمات ...

آمیخته به عشق و جنون ...

چقدر شیرین است کشتنت ...

برای من میشوی از تمام لحظه ها ...

 

 

 

 

پ.ن1:دو هفته ای که یک هفته اش رفته واسم مرگه،این یکیو نمیتونم بفهمم !

پ.ن2:خیلی گرم و نرم بود ... منم عوضیم ...


 
comment نظرات ()
 
 
یه کاری کن که میتونی
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳٠
 

 

 

وای وای وای ... من کوش ؟!!!!!‌              وای وای وای میرم از هوش !!!!!

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
انتظار ...
نویسنده : نازنین - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
 

 

ساعت 10:59 بهت اس ام اس میزنم،میتونم ببینمت ؟ آره فقط بگو کی ؟ از تعجب میمیرم چه خوب شدی..

ساعت 3:15 دم باشگاه منتظرم،چرا تو انقدر پیر شدی ؟ فشار زندگی !معتاد شدم..

ساعت 3:30 خیابون گردی،بهم گفتن دیوونه ای دوسش داری،خوش به حال اونی که میگی دوسش داری..

ساعت 4 ما هنوز خیابون گردی میکنیم،کجا بریم ؟ همونجایی که همه رو میبری ! دیگه نمیرم با کسی..

ساعت 4:48 تو کارواش روی نیمکت،خوشگل شدی ! جدی ؟! موهام خوب شده ؟ا مگه رنگ کردی نفهمیدم..

ساعت  5 تو کوچه،دلم چقدر واست تنگ شده بود،من بغلت نمیکنم..

ساعت 5:30 تو کوچه،آره یا نه ؟دو هفته بهم فرصت بده،اینهمه انتظار ؟گیر نده لطفا..

ساعت 5:45 تو کوچه، من قلبم شیکستا !مامان ....هه مگه تو قلبم داری ؟

ساعت 5 تو کوچه،اون چی داره که دوسش داری ؟ من چی دارم که تو دوسم داری ؟

ساعت 7 نزدیک خونه، شنبه میبینمت؟آره شاید حالا یه بوس بهم بده..

 

 

 

 

پ.ن :باورم نمیشه،خوشبخت ترین آدم دنیا بودم ...

 


 
comment نظرات ()
 
 
به شرطی که ...
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
 

 

 

میدونی ... گفتم خوبه که یادش نمیره بلاهایی که سرم اومده ! میمونه یه نازنینی که صبور بود ... راضیم.

میدونی ... گفت خاک بر سرت !!!

 

 

 

میپرستمش چنانکه نمیبیند مرا ..

 

 

میفهمی دوستت دارم ؟!

نه بابا انگار احمق تر از این حرفایی !!!

 

 

مهم تنش نیست که بوی تنش را  میدهد مهم تنم است که بوی تنش را میدهد ... !!

 

چقدر روزارو بشمارم ...

 

 

پ.ن1 : چرا به هرچی چنگ میزنم نمیشه،منظور ؟!

پ.ن 2 :اینهمه نشونه هست و نیستی ....اگه میشه زودتر اگه نه دست از سر ما بردار رفیق ..

پ.ن3:ای تو اون رویایی که انقدر داغ و ملموس بوسیدم ...

پ.ن4:میخوام بزنیم به بدن پافای خیابون هیجدهم رو،اینه !!!

 


 
comment نظرات ()
 
 
من و ...
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥
 

 

گیجم ... داغم ... مستم ... خرابم ... بودنش میتونه ...هی با توام ...

.

.

.

هیس ... همه دنیا رو آب برده ... به درک ... اون خوابه ... آرومتر ... داد نزن ...

 

 

 

 

 

 

پ.ن: جیسبیلمون گفته! خوب اومدی رفیق ... دارمت !!

 


 
comment نظرات ()
 
 
ای تو دلکوک ....
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۸
 

 

 

چقدر در راهم کلاغ های مرده زیادند ...

چقدر تو دوری ...

چقدر نمیشناسیم بین اینهمه عاشق ...

چقدر  به تو نمیرسد دستم ,حتی نگاهم ...

چقدر ... چقدر ....

 

 

 

 

 

پ.ن 1 : کی میدونه قیمت دیدن سیاه آبی رو ؟

پ.ن 2:روی کادوم هست just for you !!!

پ.ن 3 :بگو ما رو چه به .... آمار کوچه هجدهم  ...

پ.ن مرتبط با 1 :یا واقعا شبیه هستین یا چشمای من ... !!!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢
 

هیچی نداریم ...

نمیفهمیم ... چرا نمیفهمید که اینبار مثه قبل نیست ...

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
آبی سیاه دوباره ...
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠
 

متهوع میشوم از هوس های کودکانه تان ...

که متهوع میکند هوس سیاه آبی دورم را ...

 

 

 

پ.ن:اینبار جالبه ... خوابت را دیده ام ... آمده ام بنویسم


 
comment نظرات ()
 
 
← صفحه بعد